داستان

آهنگر و دو شاگرد


آهنگر دو شاگرد داشت. به آنها گفت ((کوره آهنگری مثل قلب و گرمای آن هم محبت است.)) جلوی هرکدامشان تکه ای آهن گذاشت و گفت که با دست های خودشان آن را شکل بدهند. هردویشان با مشت به آهن ضربه وارد کردند. دست یکی از آنها شکست، و دیگری که قوی تر بود آهن را خرد کرد، اما هیچ کدامشان موفق نشدند آن را شکل بدهند. استاد هردو تکه را درون کوره انداخت و پس از ذوب آنها را در قالب ریخت و فرم داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *