داستان

تو هیچ وقت نویسنده نمی شوی!

با زنگ تلفن از خواب بیدار شدم. شماره ناشناس بود. جواب دادم. استادم بود! گفت: ((تو بی استعدادترین شاگردی هستی که تا به الان داشته ام! هیچ وقت نویسنده نمی شوی! بدبخت بیچاره!)) گفتم ((خیلی ممنونم استاد عزیز! ایده ی امروزم را جور کردید!)) ((آفرین! درست را به خوبی یاد گرفتی! حالا می توانم آینده ی درخشانت را ببینم!))

پست قبلی

پست بعدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *