زندگی,نویسندگی

خبر خوب! تو تنها نیستی! (خبر بد! تو رقیب زیاد داری!)

امروز بعد دو ماه به میزم در زیرزمین برگشتم، قبلا همیشه همینجا می نوشتم، روی دیوار رو به رویش فقط یک نوشته وجود داشت.

خبر خوب! تو تنها نیستی!

که البته باید می نوشتم «خبر خوب! تو تنها نیستی! هزار نفر مثل تو می نویسند!»

می شود از این به عنوان جمله ی انگیزشی استفاده کرد. البته اگر منفی باف و بدبین باشید می توانید اینطور تعبیرش کنید: «هزار نفر مثل من وجود دارند، چه تضمینی هست که من بین این همه آدم بدرخشم؟»

قضیه همین است، چه تضمینی وجود دارد؟ اگر همینطور به درخشیدن فکر کنید هیچ تضمینی وجود ندارد. وقتی خواهید درخشید که بدانید چطور بدرخشید. مثل شیمی می ماند، آزمایشی که در کتاب است را می فهمید و نتیجه اش (درخشش) را هم می دانید و می توانید برای هر احدی توضیحش دهید. اما وقتی در آزمایشگاه حاضر می شوید، حتی نمی دانید مواد مورد نیاز در کدام قفسه هستند، آیا استفاده از آنها نکته ی خاصی ندارد؟ از چه نوع ظرف یا قاشقی باید استفاده شود؟ نمی توانید آزمایش (درخشش) واقعی را ایجاد کنید.

برگردیم سراغ جمله ی انگیزشی: هزار نفر مثل تو وجود دارند.

برای درخشیدن در بین این هزار نفر باید بدانی درخشیدن به چه چیزی نیاز دارد. وقتی که آن جمله را روی دیوار چسپاندم درخشیدن در نویسندگی به معنی نوشتن مقاله های بلند بالا راجب نوشتن بود. می رفتم در چند سایت مطلب می خواندم و خودم هم یکی دو مثال و جمله ی قصار به آن اضافه می کردم. اسم این دوران را گذاشته ام دوران ماقبل مصاحبه. می توانید مدارکش را در ویرگول بخوانید. حذفشان نکردم تا یادم باشد چه مسیری را طی کرده ام.

با حرف زدن و خواندن راجب نوشتن نمی توانی به درخشش برسی، با نوشتن می توانی، همانطور که با خواندن و حرف زدن راجب شیمی نمی توانی جرقه ای در ظرف آزمایش به وجود بی آوری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *