نقل از کتاب

راه هنرمند

یک هفته است که خواندن راه هنرمند از جولیا کامرون را شروع کرده ام. اولین کتابی است که با حاشیه نویسی مطالعه اش می کنم. بخش هایی از کتاب را که دوست داشتم را در جعبه ی آبی و متن حاشیه نویسی را زیر آن نوشتم.

نکته ی لذت بخش کتاب این است که هر دو صفحه یک بار جمله ی قصار در حاشیه ی کتاب تحویلم می دهد.


آنچه را که بیش از هر چیز در برابرش مقاومت می ورزیم، اغلب بیش از همه نیاز داریم.


بیشتر مواقعی که در یکی از زمینه های زندگیمان با مانعی مواجهیم، به این دلیل است که از آن طریق بیشتر احساس ایمنی می کنیم.

ماندن در منطقه ی امن مانع تجارب تازه و خلاقیت می شود. برای همین همیشه باید در پی اتفاقات تازه باشیم.


زمین هیچ گاه مسطح نبود، گرچه همه بر این باور بودندکه مسطح است. شما نیز صرفا به علت این باور کاذب که خود را بی هوش یا احمق یا خودپرست و خودبین می پندارید، هیچ یک آز آنها نیستند.

_تا حالا این کار را انجام داده ای؟

_نه
_پس از کجا می دانی که نمی توانی؟

اگر همین الان شروع کنی ممکن است موفق شوی. اما اگر هیچ وقت شروع نکنی هرگز نمی شوی.

هرچه دیرتر شروع کنی دیرتر به نتیجه می رسی.


جملات قصار

رمز راستین جهان در چیزهای مرئی است، نه در چیزهای نامرئی.

اسکار وایلد

ماهی جوان از ماهی پیر پرسید «من می خواهم اقیانوس را ببینم. می دانی کجاست؟»

_ما همین الان در اقیانوس هستیم.

_این که فقط آب است. من می خواهم اقیانوس را ببینم.


درونتان هنرمندی است که از او بی خبرید اگر با خبرید (اگر از روز ازل او را شناخته اید) بی درنگ آری بگویید.

مولانا جلالدین رومی

هر کودکی هنرمند است. مسئله این است که چگونه پس از این که بزرگ شد، هنرمند باقی بماند.

پابلو پیکاسو

الهام نوعی آگاهی برتر یا شاید آگاهی نیمه هشیار باشد. آنچه یقین دارم این است که ضد خودآگاهی است.

آرون کاپلاند

برای زندگی خلاق باید ترس از اشتباه را کنار بگذازیم.

جوزف چیلتون پیرس

هفته ی دوم: بازیابی حس هویت

در این هفته یاد گرفتم که گاهی باید برای خودمان فداکاری کنیم و بی خیال دیگران شویم. این هفته به بررسی کارهای مورد علاقه و آخرین زمانی که آنها را انجام دادم گذشت. علاقه های کودکی و کارهایی که به خاطر دیگران فرصت انجام دادنش را نداشتم لیست کردم. و قرار بر شد که این هفته به فکر خودم باشم و بعد به فکر دنیا.

مهاجمان کسانی هستند که تلاشهایتان برای درهم شکستن الگوهای ناسالم روابط را دست کم می گیرند

جودی هیز

افرادی اهمیتی برای زندگی خلاق شما نمی دهدند همبازی های مسوم اند. از این افراد باید گریخت. همیشه سعی می کنند که از ادامه ی راه بازمان دارند. چه با نصیحت و چه با بی اعتنایی. گاهی هم با بی برنامگی. مثلا دوستی که ساعت یازده شب زنگ می زند و می پرسد «به نظرت برای استخدام باید چه کنم؟» تلاش شما برای خلاق بودن را بی ارزش می داند. متوجه نیست که فردا باید زودتر بیدار شوید تا صفحات صبحگاهی را بنویسید.

قبل از هرچیز به نزدیکان اطلاع دهید که می خواهید زندگی تان را تغیر دهید. بعضی ها خوشحال می شوند. یکسری بی تفاوت و دیگران ناراحت. حواستان به دو گروه آخر باشد. اینها همان همبازی های مسوم اند. تا جایی که می شود ازشان دوری کنید. اگر هم عضویی از خانواده است حداقل با او درباره ی خلاقیت صحبت نکنید.

وظایف این هفته:

از میان 10 وظیفه ای که کتاب در نظر داشت 3 تا را انتخاب کردم. حساب کردن زمانی که برای 5 کار عمده ی این هفته صرف می کنم. لیست کردن بیست کاری که از انجامشان محظوظ می شوم.پ و انجام دوتا از آنها در این هفته. و تجربه کردن زندگی های خیالی، و انجام بعضی از فعالیت های آن زندگی، من زندگی راهب بودایی و یک نوازنده ی تنبور را انتخاب کردم. دوشنبه حدود یک نیم ساعت تمرین تنفس کردم و در طول هفته هر روز یک ربع به تک نوازی تنبور گوش دادم.

رسیدگی

1 چند روز این هفته صفحات صبحگاهی را نوشتید؟ نوشتن راجع به چه چیزی شگفت زده تان کرد؟

هر هفت روز هفته هر سه صفحه را نوشتم. بیشترشان به تحلیل اتفاق های روزمره گذشت اما این دو روز آخر تخیلات کودکی ام را مکتوب کردم. از حدود های کلاس سوم رشته تخیلات طولانی را شروع کردم که هنوز هم ادامه دارد. فیلم ها، بازی ها، و کارتون های مورد علاقه ام را چندین بار تماشا می کردم و بعد خودم را به خط داستانی فیلم یا کارتون اضافه می کردم و داستان را ادامه می دادم. تخیلاتم را در ذهنم نگه داشتم و به کسی چیزی نگفتم. نوشتن درباره ی آنها باعث شد ترس از یاد رفتن اندیشه های سه سال پیش از بین برود. باعث شد حس بهتری نسبت به تخیلاتم پیدا کنم.

2. آیا این هفته به سر قرار با هنرمند درون رفتید؟ چه کاری انجام دادید؟ چه احساسی داشتید؟

من تقریبا هر روز سر قرار حاضر شدم. از گوش دادن به تک نوازی تنبور گرفته تا شعر های قدیمی کوردی. و بهتر از همه خوردن شربت آلبالو بود. قبلا علاقه ای به شربت نداشتم اما الان اگر روزی شربت آلبالو نخورم روزم خراب می شود. قبل نوشتن و بعد ورزش سرحالم می آورد.

3. آیا این هفته متوجه نکاتی شدید که آنها را برای شفای خود مهم بنگارید؟

فهمیدم زمانی از روز را باید به تنها بودن اختصاص بدهم. در یان زمان می توانم به اتفاقات روز فکر کنم و تخیلاتم را گسترش بدهم. نکته ی دیگر این است که قبل از بیدار شدن والدین باید صفحات صبحگاهی را تمام کنم وگرنه خطر نان گرفتن و صبحانه خوردن را به جان می خرم و اینگونه صفحاتم ناقص می ماند.


این نوشته بعد از هر هفته به روز می شود. تا زمانی که کتاب را به پایان برسانم.

2 نظرات در مورد “راه هنرمند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *