تجربه‌ی شخصی,کتابخوانی

عجله در انتخاب کتاب

فقط باید یک کتاب تخیلی بخرم. هرچی که باشد.

با همین تفکر وارد کتاب فروشی شدم.

تقریبا از اول بهار هیچ کتاب تخیلی نخوانده بودم.

به پیشنهاد آقای کلانتری فقط کلاسیک خواندم.

از مسخ و خنده ی سرخ بگیر تا وداع با اسلحه.

فقط باید یک کتاب تخیلی را از بین قفسه ها پیدا کنم.

هیچ کدام از اینها را نمی شناسم. آنهایی هم که برایم نام آشناید جلد اولشان فروش رفته.

چشمم به «گرگ و میش» افتاد.

خیلی وقت پیش در یکی از شماره های مجله دانستنی ها مقاله ای درباره اش خوانده بودم. آن را با هری پاتر از لحاظ تاثیری که بر مردم انگلیس گذاشته بود مقایسه می کرد.

فقط می دانستم که گرگنما و خون آشام دارد. و احتمالا کتاب خوبی است (بی خود که با هری پاتر مقایسه نشده بود)

انتخابش کردم چون فقط می خواستم کتابی غیر کلاسیک بخوانم.

الان که تقریبا نصفش را تمام کرده م از عجول بودنم پشیمانم.

کتابی نبود که فکرش را می کردم.

دفعه ی بعدی قبل از خرید کتاب باید راجبش تحقیق کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *