تجربه‌ی شخصی,فیلم

فیلم Free guy و شباهتش به انسان، پیغمبران و خداوند

چند شب پیش فیلم Free guy را دیدم. گرچه که برای معرفی کردنش دیر جنبیدم، اما دلم می خواهد برداشتم را بنویسم. قبل از هرچیز خلاصه ای از فیلم را بخوانید (خطر اسپویل وجود دارد، پس اول فیلم را ببینید)

به نظرم داستان این فیلم یک جورهایی به ماجرای خدا، پیامبران و انسان ها شبیه است. قصدم کفر گفتن یا زیر سوال بردن مقدسات دینی و تحقیر دین نیست، فقط یک تحلیل از این فیلم است که سوال «چرا خدا را نمی بینیم؟» را جواب می دهد. پس برداشت منفی نکنید.

Free city بازی آنلاینی است که فضایی شبیه شهری مدرن دارد. بازیکنان از سرار جهان وارد این این شهر می شوند و هر جرمی که دلشان بخواهد انجام می دهند. اصلا هدف بازی انجام جرم و کشتن شخصیت های هوش مصنوعی (NPC) است. این NPCها شهروندان عادی شهراند که هوش مصنوعی هستند. آنها بر اساس الگوریتم های از قبل نوشته شده هر روز از خواب بیدار می شوند، صبحانه می خورند، می روند سر کار، تفریح می کنند، بر می گردنند خانه و دوباره از اول. در طول روز هم مقابل حمله بازیکن ها واکنش نشان نمی دهند (تا بازیکن راحت آنها را بکشد و از بازی لذت ببرد) در این بین یکی از NPCها نقض پیدا می کند و از الگوریتم ها سرپیچی، و نهایتا به صورت خودمختار زندگی می کند درست مانند یک انسان واقعی نام او Guy است. و داستان از جایی جالب تر می شود که Guy عاشق یکی از بازیکن ها می شود. نام این بازیکن Mealy است.


NPCها (یا همان هوش مصنوعی ها) رفتار و واکنش هایی نشان می دهند که از قبل برایشان مشخص شده. و تصور انجام دادن کاری جز کارهای همیشگی برایشان غیر ممکن و غیر قابل تحمل است. در جایی از فیلم می بینیم که Guy به خاطر سفارش دادن کاپوچینو به جای قهوه در معرض شلیک تانک قرار می گیرد! (این رفتار ها و الگوهای همیشگی را می توان به عنوان ادیان اولیه در نظر گرفت، بت پرستی یا هرچیز دیگری که تخطی از آن به معنای مرگ بود، افکاری که واقعیت را نشان نمی داد و چیزی درمورد خدای واقعی نمی گفت)

Guy نقش پیامبران را دارد. کسی که الگوهای تکراری و از پیش مشخص شده (الگوریتم ها و کدها) را می شکند و بقیه را هم به همین کار دعوت می کند. کسی که آزادی را برای مردمش به ارمغان می آورد و مردم هم نمی دانند که او دانش و اراده ی شکستن این قوانین ظالمانه را از کجا آورده. او این دانش را از میلی گرفته.

Mealy نقش فرستاده ی خدا یا همان فرشته را دارد. او از طریق آواتاری که دارد وارد این دنیای مجازی می شود و Guy را از واقعیت دنیایی که در آن زندگی می کند آگاه می سازد. به او می گوید که دنیای مجازی او را بازی سازان (خدا) ساخته اند.

بازی سازان بازی را می توان به عنوان خدا در نظر گرفت. خدایی که NPCها آن را نمی بینند و هرگونه تماس مستقیم با او غیرممکن است. درضمن ان پی سی ها (انسان ها) از وجود بازی سازان (خدا) بی خبرند.


با کمی فکر کردن می توان متوجه شد که ان پی سی های این بازی نمی توانند خالق خود را به صورت مستقیم ببینند. راهی ندارد که هوش های مصنوعی از صفحه کامپیوتر یا تلویزیون ما را ببینند. انسان ها هم اینطوراند. نمی توانند خدا را به چشم ببینند.

امیدوارم از تحلیلم دلخور نشده باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.