تجربه‌ی شخصی,وبلاگ نویسی

من چیزی نمی نویسم مگر برای انتشار (مرضی مهلک)

چند ماه پیش که هنوز در ویرگول و وبلاگ قبلی ام می نوشتم مرض لاعلاجی داشتم. وقتی ویدیو های آقای کلانتری را می دیدم که مثلا می گفت خواب هایتان را بنویسید، فکر می کردم که ((خواب من چه دردی از مردم دوا می کند؟ خواب من چه ارزش محتوایی دارد؟به چه درد وبلاگم می خورد؟ پس چرا آن را بنویسم؟))

چیزی نمی نوشتم مگر برای انتشار. چیزی نمی نوشتم مگر راجب نوشتن. با خودم می گفتم من برای دل خودم می نویسم، در حالی که برای وبلاگ می نوشتم بدون اینکه خودم بدانم. لذت واقعی نوشتن را درک نکرد بودم. این مرض تا یکی دو ماه پیش همراهم بود. تا اینکه در مصاحبه ای که با آقای کلانتری داشتم درمانش را پیدا کردم. نوشتن راجب نوشتن بد نیست. به شرطی که تجربه اش را داشته باشی. از سر ناچاری چیز هایی نوشتم که به درد انتشار نخورد. به تجویز آقای کلانتری خواب هایم را نوشتم.

با بی میلی کلیدها را فشار می دادم و خوابم را همانطور که بود نوشتم. در جایی از متن فکر کردم ((اگر این چیز، آن جوری بود، خوابم بهتر نمی شد؟)) و آن موقع بود که فهمیدم نوشتن خواب ها، خاطرات و چیزهایی که به درد انشتار نمی خورد چه فایده ای دارند. نوشتن آنها فرصتی است برای نوشتن و فکر کردن راجب ادامه ی نوشته. اینجوری است که حس واقعی نوشتن روی شما تاثیر می گذارد.

2 نظرات در مورد “من چیزی نمی نویسم مگر برای انتشار (مرضی مهلک)

    1. من جدیدا به این قضیه علاقه پیدا کرده ام.
      چونکه قبلا فکر می کردم فقط باید چیزی بنویسم که ارزش انتشار داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *