تجربه‌ی شخصی,داستان

موفقیت میلی‌متری

امتحان فیزیک امروزم نمونه ی قشنگی از موفقیت های میلی متری بامزه ام به حساب می آید. کف زیرزمین، روی قالی نشته بودم. یک ربع قبل از شروع امتحان به زیرزمین آمدم تا بدنم به دمایش عادت کند. پنجره ای که رو به حیاط باز می شد نور لازم را می تاباند. به آخرین سوال رسیدم، چشمم افتاد به پاورقی:

دانش آموز عزیز، با خودکار مشکی و خط خوانا پاسخهای خود را حداکثر در دو صفحه بنویسید و عکس واضحی از آن را به پی وی شاد ارسال کنید.

«خودکار مشکی؟» همه را از دم آبی نوشته بودم. ساعت را تماشا کردم. یک ربع مانده بود. از جایم بلند شدم و به طبقه ی بالا دویدم تا خودکار مشکی پیدا کنم. هیچی. جز آنی که روی سه صفحه ی جوهری جا خوش کرده بود.. «اون مال نوشتنه، نه درس».

دوباره کل اتاق و هال را گشتم. این بار آشپزخانه را هم اضافه کردم. و باز جز خودکار نوشتنم چیزی ندیدم. به ساعت روی دیوار نگاه کردم، ده دقیقه به یازده و نیم مانده. با حس گناه خودکار را برداشتم و به زیرزمین برگشتم.

به خاطر تغیر دمای محیط (زیرزمین سرد است) دلم شروع کرد به پیچ و تاب خوردن، «من که چیزی نخورده ام!» نشستم، سرمای قالی پیچ و تاب دلم را به اوج رساند. همینطور که وول می خوردم، با بدبختی همه ی جواب ها را روی کاغذ جدیدی نوشتم، 3 دقیقه. سوال آخر مانده.

_ جواب بدهم؟

_ نه وقت کم است! عکس بگیر بفرست! ای دلم!

_ آخه 2 نمره دارد!

_ دلم!

2 دقیقه. بدون استفاده از چرک نویس، تمام محاسبات را روی پاسخنامه انجام دادم. یک دقیقه. عکس گرفتم و فرستادم.

این موفقیت میلی متری را اول با رفع دلپیچه، و بعد با تکه ای نان بربری داغ جشن گرفتم. و نهایتا خودم را با نوشتن نیم صفحه مجازات کردم. استفاده از خودکار نوشتن، برای درس بی جواب نمی ماند.

قبلا هم این اتفاق افتاده بود. گاها سه بار پشت سر هم! برای ادبیات. انگار هیچ وقت یاد نمی گیرم اول نگاهی به بدیهیات بیاندازم و بعد وارد گود شوم.

2 نظرات در مورد “موفقیت میلی‌متری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *