تجربه‌ی شخصی,دسته‌بندی نشده,نویسندگی

چرا شب ها عطش نوشتنم گل می کند

حتما پیش آمده که ننوشتن برایتان سخت باشد. اینکه به کاری دیگر مشغول شوید سخت می شود و دلتان می خواهدفقط بنویسید. و وقتی هم که می نویسد بهترین نوشته هایتان تا به الان را خلق می کنید.

نمی دانم اسم این حالت چیست، اما من حالت الهام صدایش می زنم. و تا حالا هربار که این حالت به من دست داده شب بوده است. منظورم از شب وقتی است که باید بروم بخوابم. ساعتی که غیر خواب نمی توانم کار دیگری انجام بدهم.

من از بچگی با خواب شبانه مشکل داشتم. تا وقتی که همه ی چراغ ها خاموش نشده و اهل خانه همه در رخت خواب نباشند خوابم نمی برد. اگر این شرایط هم فراهم شود باز هم یک ساعتی در رخت خواب دراز می کشم و راجب روز بعد فکر می کنم تا که خوابم ببرد. یادم می آید بعضی وقت ها یکی دو ساعت بیدار می ماندم تا حرف های مادرم و خاله هایم را گوش کنم. البته الان خیلی راحت تر خوابم می برد و کمتر به دنبال بهانه ی نخوابیدن می گردم.

اما باز شب هایی پیدا می شود که دلم نخواهد بخوابم.

فکر کنم دلیل روی دادن حالت الهام در شب همین باشد. مغزم به رسم ایام گذشته دوست دارد بیدار بماند و این هم بامبول جدیدش است.

طرز تفکرم را با پدرم در میان گذاشتم، گفت که: چیزی که من می گویم محتمل تر است، اما مال تو هم ممکن است درست باشد. شب ها آرامش و سکوت برقرار است، شب ها هرچقدر هم دغدغه داشته باشی نمی توانی به آنها برسی چونکه اهل خانه خوابند. به همین خاطر مغز به تنها کاری که برایش مانده است می پردازد که در مورد تو نوشتن است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *