تجربه‌ی شخصی,داستان

قطعه: دیگ آب

صدایشان زدم و گفتم: ((دوست دارید وقتی با کامپیوتر بازی می کنم، بازی کردنم را تماشا کنید؟دوست دارید این اجازه را بدهم؟)) هردویشان فریاد زدند ((بله! بله! لطفا!)) جواب دادم:((پس هرکدامتان یک ور این دبه را بگیرید و ببریدش برای مادرم.))